محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
994
تاريخ الطبرى ( فارسي )
عباس به دو گفت : « خويشاوندانت از تو ببرند . » و پيمبر همچنان خاموش بود و چيزى نگفت و به درون رفت . كسانى گفتند : « گفتهء ابو بكر را مىگيرد . » و كسان ديگر گفتند : « گفتهء عمر را مىگيرد . » و بعضى كسان گفتند : « گفتهء ابن رواحه را مىگيرد . » پس از آن پيمبر برون شد و گفت : « خدا دل كسانى را در كار خويش نرم مىكند كه از شير نرمتر باشد و دل كسانى را در كار خويش سخت مىكند كه از سنگ سختتر باشد ، اى ابو بكر مثال تو چون ابراهيم است كه گفت : هر كه تابع من شود از من است و هر كه نافرمانى من كند تو آمرزگار و مهربانى . و مثال تو چون عيسى است كه گفت : اگر عذابشان كنى بندگان تواند و اگر ببخشى تو نيرومند . و دانايى . و مثال تو اى عمر مانند نوح است كه گفت : خدايا هيچكس از كافران را بر زمين باقى مگذار . و مثال تو چون موسى است كه گفت خدايا اموالشان را نابود كن و دلهاشان را سخت كن كه ايمان نيارند تا عذاب دردناك را ببينند » آنگاه پيمبر گفت : « اكنون شما عيالمنديد و هيچ اسيرى را از دست ندهيد مگر فديه بگيريد يا گردنش را بزنيد . » گويد و من گفتم : « مگر سهيل بن بيضا كه شنيدم از اسلام سخن داشت . » پيمبر پاسخ نداد و بيم كردم كه سنگى از آسمان بر من افتد تا وقتى كه پيمبر فرمود : « مگر سهيل بن بيضاء » و خدا اين آيات را نازل فرمود كه « * ( ما كانَ لِنَبِيٍّ أَنْ يَكُونَ لَه أَسْرى حَتَّى يُثْخِنَ في الأَرْضِ . تُرِيدُونَ عَرَضَ الدُّنْيا وَالله يُرِيدُ الآخِرَةَ وَالله عَزِيزٌ حَكِيمٌ . لَوْ لا كِتابٌ من الله سَبَقَ لَمَسَّكُمْ فِيما أَخَذْتُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ . ) * * ( فَكُلُوا مِمَّا غَنِمْتُمْ حَلالًا طَيِّباً وَاتَّقُوا الله إِنَّ الله غَفُورٌ رَحِيمٌ 8 : 67 - 69 ) * » [ 1 ] يعنى : « پيغمبرى را نسزد كه اسيرانى داشته باشد تا در زمين كشتار بسيار كند ،
--> [ 1 ] انفال : 68 ، 69 ، 70